نظر علي الطالقاني

114

كاشف الأسرار ( فارسى )

مستحق نيست خدا به او داده ، اين نسبت جهل است . و اگر بگويد با آنكه مستحق است چرا از او نمىگيرد ، اين شق ثانى با آنكه به سعى خود مىخواهد نعمت را از او سلب كند پس با خدا در جنگ و جدال است و مىخواهد آنچه خدا خواسته ، نشود و آنچه خود خواسته ، بشود . جواب اين است كه هر چند حسد گناه بزرگى است ، خاتم ( ص ) فرمود الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب : 319 حسد مىخورد حسنات را چنانچه مىخورد آتش هيزم را ، و لكن يقينا كفر و ارتداد شرك نيست بالاجماع و الضرورة ، و الّا بايد غالب شيعه را كافر گفت . و اعتناء به اين لوازم خفيه نيست با آنكه در هر معصيت هست . زيرا كه گوئيم اى عاصى ، خدا را حاضر و ناظر نمىدانى يا مىدانى و از روى اهانت و استخفاف چنين مىكنى و هكذا من اللوازم . نخوانده‌اى در دعاى سحر الهى ما عصيتك حين عصيتك و انا بربوبيّتك جاحد و لا بامرك مستخفّ 320 الخ : خدايا در حين معصيت كه مخالفت تو مىكردم منكر خدائى تو نبودم و امر تو را نيز خوار و خفيف نشمردم و لكن بليّه‌اى بود كه عارض من شد . سرّش اين است كه لازم و غايت شيء آن است كه بر او مترتّب باشد قهرا و او را به جهت او نمايند ، چون ترتّب سيراب شدن بر خوردن آب ، و هر چه نه چنين است او را لازم و غايت گفتن وجهى ندارد . كسى به شمشير ساز نگويد تو قاتلى ، و آن كه نهر جارى كرده نگويند تو فلان را غرق كردى ، و آن كه تنور آتش كرد نگويند تو فلان را سوختى ، و خدا كه اسباب ساخته و تو را خلق كرده و قدرت و شهوت داده نتوان گفت كه العياذ باللّه معاصى تو را او كرده . خلافا للجبرية خذلهم اللّه . و همين جواب در يأس و امن و ساير معاصى جارى است و تفصيل اين مطلب را در مسأله ارتداد كه در اصول دين همين كتاب نوشته‌ايم طلب كن ، و چون حسد را پيش نگفته بوديم اينجا خواستيم هم اشاره كنيم و هم اين سرّ را بگوئيم . و چون اصل سرچشمه‌ها و حبّ فطرى را بيان كرديم لهذا بعضى از اخلاق ذميمه را متعرّض نشديم و به همين ختم نموديم و سرّ نگهداشتن خدا همه خلق را ميان خوف و رجاء در خاتمه همين فن اخلاق نوشتيم و طالبان را به آن مقام حواله نموديم .